نمیدانم از درد های این روزهای جانت بگویم یا روح زخم دیده ات که در بهت وحیرت لرزش زمینی که چه غافلگیرانه در ثانیه ای زندگی آرامت را زیر ورو کرد و دلخوش های زندگی ات را با خودش به زیر آوارکشاند ….
نمیدانم شاید هنوزامیدوارانه بر سنگ و آجرهای بی روح چشم می چرخانی و در اعماق لرزان دلت هنوز منتظر نفس های عزیزت هستی …
هموطنم نمی دانم امروز برای کدام دردت تسکین بخواهم ، برای زخمهای جانت یا امید رفته از دلت ، اما فقط میخواهم بدانی یک ملت از عمق وجود دل نگران حال این روزهایت اشک می ریزد و سلامتی و آرامش دلت را در این ثانیه ها هزاران بار از خدا طلب می کند ….
هموطنم ؛ یک ایران برای رفع رنج های جسم و روحت ثانیه ها را می شمارد و مطمئن باش رنج این روزهایت ویاد عزیرانی که با اشک و خون به خاک می سپاریشان در تاریخ خاطرات تلخ و رنج آور این ملت ثبت شده است …
هموطن ، همدرد رنج دیده فراوان داری از بی مهری های زمین ، هموطن حال این روزهایت را بازمانده زلزله رودبار بهتر از دیگر هموطنانت می فهمد و امروز با تداعی ثانیه های تلخ از دست دادن عزیزش برایت اشک می ریزد …
هموطن، درد این روزهایت برای بمی ها هم آشناست، همان هایی که همچون تو عزیزانشان را از آغوش خاک بیرون کشیدند ….
چه بگویم ، حال این روزهایت زمستان سخت و تلخی انتظار زنده ماندن آتشنشانان محبوس در زیر خروارها آهن و خاک پلاسکو را نیز در خاطره ها زنده کرد ….
هموطن این روزها در کنار همه نیروهای امداد رسان تو مردمی را داری که در سخت ترین روزها در کنار هم بوده اند ، مردمی که سختی های هشت سال جنگ را به جان خریدند و در همه دشواری های این سال ها همراه و همدل بودند ….
هموطنم ، روزها وثانیه هایی سخت را می گذرانی بی بدیل اما مطمئن باش این مردم هرچه در توان دارند برایت میگذارند …این مردم ثابت کرده اند برای آب و خاک و همنوعشان جان می گذارند …