دختران ملوانی، نماد ایستادگی گیلهزنان
بانوان گیلانی از دیرباز دوشادوش مردان سرزمین باستانی گیلان در تمامی عرصهها حضوری چشمگیر و فعال داشته و هرگز پا پس نکشیدهاند و در ورزش، بانوان ملوانی نیک میدانند که نماد ایستادگی بانوان گیلانزمین هستند.
در سرم نیست دگر غیر تو رؤیای کسی
من که هرگز نشدم اینهمه شیدای کسی
آنچنان در همه جای دل من جا شدهای
که بهغیراز تو نباشد دل من جای کسی
زنان گیلانی همواره دوشادوش مردان گیلانی در عرصههای مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و ورزشی حضوری فعال و مثمر ثمر داشته و زبانزد خاص و عام بودهاند، زنانی با قلبی به وسعت شالیزارهای پهناور گیلانزمین و ارادهای به بلندای قله درفک، آنان استوار چون کوههای تالش به نبرد با مشکلات رفته و هرگز خم به ابرو نمیآورند.
ورزش عرصهای جذاب برای حضور فعال بانوان گیلانی در جامعه مردسالار ایرانزمین است! جامعهای که امکاناتی نابرابر به نیمی از بدنه خود ارزانی داشته است، آری! بانوان سرزمینمان در حالی در عرصههای ورزشی حضور دارند که امکاناتی محدود در اختیار داشته و هرگز امکاناتی برابر با امکانات مختص به مردان بر خود ندیدهاند.
فوتبال ویترین ورزش ایرانزمین است، ممکن است در فلان بازی از رشته ورزشی هاکی، والیبال و یا منچ و مارپله، طرفین مسابقه با سنگ و چوب به جان یکدیگر بیفتند ولی خبری از آن مخابره نشود و حتی تا هفتهها کسی خبردار نشود ولی کوچکترین حاشیه در فوتبال به شدیدترین شکل ممکن برجسته میشود.
فوتبال گیلان به خود میبالد که در بخش بانوان، پرطرفدارترین تیم ایرانزمین را در اختیار دارد، تیمی که در هر مسابقه پنج هزار تن را به ورزشگاه کشانده و رکورددار حضور هوادار دربازیهای خانگی است.
آری! تیم فوتبال بانوان ملوان انزلی پتانسیل این را دارد که ظرفیت ورزشگاه تختی انزلی را تکمیل کرده و جا برای سوزن انداختن نباشد، تیمی که سه فصل پیش به دلایل واهی توسط رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل وقت باشگاه ملوان، منحل شده و میرفت که به خاطرات بپیوندد! ولی رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل غیربومی ملوانان شاید اراده بانوان گیلانی را از یاد برده بودند! آنان چه میدانستند زنان این سرزمین با چه عشقی و چه ارادهای وقتی پایکار را بگیرند تا به سرانجام مقصود رساندنش، دستبردار نیستند.
مریم ایراندوست و سارا قمی همبازیان قدیمی که اینک یکی در کسوت سرمربیگری و دیگری در کسوت کاپیتانی برای ملوان جانفشانی میکنند، با تنی چند از بازیکنان عاشق، کاری کردند کارستان! آنها پس از دو فصل و نیم با حضور در رقابتهای لیگ دسته اول، باقدرت هرچهتمامتر بهعنوان تیم نخست به لیگ برتر صعود کردند و دوباره گیلان را در فوتبال بانوان صاحب نمایندهای لیگ برتری کردند.
همهچیز خوب پیش میرفت، حضور مالکی جدید در ملوان که گویی دیگر آن نگاه کینهتوزانه مدیریت قبلی ملوان به تیم فوتبال بانوان را نداشته و خواهان حضور پرقدرت دخترکان این خطه در بالاترین سطح فوتبال ایران شده است، کادر فنی ملوان به پشتوانه این نگاه مثبت سعی در بستن تیمی پرقدرت برای بازگشت به دوران پرشکوه خود داشته است، دورانی که قوهای سپید بر بلندای فوتبال بانوان کشورمان ایستاده و باقدرت جام قهرمانی را برای استان گیلان به ارمغان میآوردند.
سرمربی ملوانان برای بستن تیمی پرقدرت با بازیکنان جوان ملیپوش قول و قرارهایش را گذاشت! در کنارشان تنی چند از بازیکنان باتجربه غیربومی و همینطور بازیکنان مطرح و باانگیزه بومی استان را مدنظر قرار داد ولی چه باک که ساز ناکوک مدیریت از همان آغاز فصل نقل و انتقالات تابستانی نواخته شد!
پولی برای جذب بازیکنان مطرح در بساط نبود! ملوان بهناچار قید بازیکنان جوان ملیپوش را زده و به ۴ – ۵ بازیکن باتجربه غیربومی بسنده کرد، بازیکنانی که در کنار بومیهای ملوان، نوید تیمی قدرتمند برای حضور در مثلث قهرمانی را میداد، ولی پول برای همین تعداد بازیکن نیز نبوده و در فصل نقل و انتقالات زمستانی، هر ۵ بازیکن از جمع قوهای سپید پر کشیدند!
شاید هر تیم دیگری بود پا پس میکشید! شاید هر استان دیگری بود به سمت انحلال تیم پیش میرفت! اما اینجا گیلان است، سرزمین بانوان بااراده، بانوانی پرجنبوجوش همچون موجهای دریای کاسپین؛ مریم ایراندوست زانوی غم بغل نکرده و از هواداران ملوان یاری طلبید، مسؤولین شهری را به چالش همیاری دعوت کرده و لبیک برخی از آنان را گرفت! مسؤولینی که با چندرغاز میتوانستند و میتوانند غرور را به بانوان ورزشکار یک استان ارزانی دهند.
مسؤولان شهری ملوان و برخی مسؤولین استانی قول همکاری با تیم بانوان را دادند، ملوانان با خیالی آسوده دربازیهای خارج از خانه در نیمفصل دوم به میدان رفتند ولی خیلی زود این حامیان مالی جا زدند! درست وقت نبردی به بهای غرورآفرینی! درست آن هنگام که ملوانان میتوانستند با پیروزی مقابل صدرنشین لیگ، اراده و توانایی دختران گیلانزمین را به رخ بکشند! ولی چه سود که غرور دخترکان گیلان زمین برای مسؤولان! از کوچکترین اهمیتی برخوردار نبوده و تنها در پیروزیها خواهان گرفتن عکسهای یادگاری هستند.
قوی سپید دوباره با بالهایی زخمی به جنگ نابرابر با تیمهای تادندانمسلح لیگ برتری میرود، قوی سپید دوباره با قلبی تیرخورده پا به میدان مینهد ولی این تیم پا پس نمیکشد! ملوانان خوب میدانند که نماد ایستادگی بانوان گیلان زمین هستند، آنان خوب میدانند که عقبنشینیشان مساوی با خدشهدار شدن غرور بانوان یک استان است! آنان همچنان تسخیرناپذیر چون قلعه رودخان پابرجا ایستادهاند.
در خانه به جنگ تیم متمول اصفهانی میروند، حتی میتوانستند پیروز از زمین بیرون بیایند ولی تساوی با دستان خالی کم از پیروزی برای هوادارانشان ندارد، انتهای بازی بغض ایراندوست میترکد، بغض ایراندوست تنها بغض سرمربی یک تیم فوتبال نبوده است، بغض بانوان گیلانی است! بغضی که مدتهاست انتظار ترکیدنش را داشتهایم، بغض دخترکانی که ایستادهاند تا ایستادگی را به فرزندان خود بیاموزند و نسلی شجاع پرورش دهند.



نظرات