نسخه چاپی
یادی از روحانی شهید عبدالحسین رضایی ، ازشهدای والامقام رودسر
■ ۵ فروردین ماه سال ۱۳۰۶ در خانوادهای که از طرف جد پدری و خانواده مادری، روحانی و اهل علم بودند در «لیما گوابر» از منطقه اشکورات شهرستان رودسر متولد شدند.
■ از ابتدای جوانی وارد حوزه علمیه رودسر و سپس حوزه علمیه قم شدند و با آقایان آیت الله محمدی گیلانی و آیت الله محفوظی هم درس و هم حجره بودند. ایشان همچنین از شاگردان ممتاز امام خمینی(ره) بودند.
■ بعد از مدتی تحصیل در قم به رودسر بر میگردند و در سال ۱۳۳۲ ازدواج کرده و در یک ناحیه جنگلی اطراف کلاچای که فاقد هرگونه امکانات رفاهی بود ساکن میشوند و آن مکان بکر و جنگلی را با دست خودشان آباد میکنند.
■ خیلی از دوستان به ایشان پیشنهاد میکردند که به شهر نقل مکان کنند اما ایشان ساده زیستی را برگزیدند و به کشاورزی در باغی سختگذر که امکان تردد اتومبیل به آنجا نبود میپرداختند و معیشت خانواده و زندگی را با فروش محصولات باغی و کشاورزی تأمین میکردند.
■ مردمداری و شجاعت این شهید بههم آمیخته بود و هیچ حائلی بین ایشان و مردم نبود و خانهشان هیچ حصاری نداشت زیرا نمیخواست از مردم جدا باشد.
■ حتی با وجود عناصر ضد انقلاب و تهدیدات آنها، داشتن سلاح را قبول نکرد و معتقد بود که محافظ داشتن و این تدابیر باعث میشود که مردم فکر میکنند از آنها جدا شدهام و میگفت من به کسی آسیبی نرساندم که بخواهند به من آسیب بزنند.
■ نظم و انضباط این شهید با توجه به زندگی در مکان نیمه جنگلی و فاقد امکانات بسیار جالب بود و در زندگی شخصی و خانوادگی با آموزههای ایشان به اصول تربیتی و اخلاقی پایبند بودیم مثلاً حق نداشتیم تا رسیدن میوهها به آنها دست بزنیم زیرا این کار را اسراف میدانستند و بر نعمت های الهی توجه ویژه داشتند.
■ توصیه ایشان به علم آموزی را همیشه بهخاطر داریم و در زمان حیات ما سه برادر و پنج خواهر همه را به تحصیل علم تشویق میکردند حتی ایشان برای خواهران که بهخاطر جو زمان شاه به مدرسه نرفتند در منزل شرایط تحصیل را فراهم کردند و براساس این تاکیدات سه برادر وارد علم پزشکی شدیم چرا که ایشان افقهای بالای علمی را همیشه برایمان ترسیم میکردند.
■ شاهدان در این زمینه زیاد گفتند که ایشان زندگی اینگونه در بطن مردم را برگزیده بودند و اینکه معتقد بودند در هر مکانی میتوان مفید و راهگشا بود و اینگونه بود که از بی بالان به آسمان بال گشود.
■ حتی امامت جمعه سلمان شهر به ایشان پیشنهاد شده بود و نپذیرفته بودند و این شهید بزرگوار درفضای غبار آلودی که آن روزها بر شهر حکمفرما بود به روشنگری در میان مردم منطقه که از مناطق منافق خیز آن زمان بود میپرداختند.
■ ایشان خانه محقر و باصفای روستایی خود را باغ بهشتی برای خود تعبیر میکردند و مهمان نوازی از خصوصیات این شهید بود و رفت و آمد خانوادگی نزدیکی با آیت الله گیلانی داشتند و با شخصیتهای تاثیرگذار انقلاب در ارتباط بودند.
■ با مناعت طبع از زندگی خود راضی بودند حتی تا پای قولنامه برای خرید مسکن در شهر پیش رفتند اما بهدلیل عدم توانمندی مالی موفق به خریداری ملک نشدند و این عدم حب دنیا تا آخرین روزهای حیات این دنیاییشان در وجودشان بود.
■ به گفته یکی از روستاییان، خواب شهادت خود را دیده بودند و این را برای آن روستایی نقل کرده بودند که ایشان بعد از شهادت این راز را به ما گفت.
? لازم به ذکر است در غروب ۲۵ دی ماه ۶۱ که برای تهیه دارو جهت برادرمان به خارج از منزل رفته بودند در راه بازگشت در یک خودروی اتومبیل پیکان کرایه در ۲۰۰ متری منزل در سر پیچی توسط نیروهای ضد انقلاب غافلگیر شده و به رگبار گلوله بسته میشوند.
◇ روحش شاد و یادش گرامی باد .


نظرات